X
تبلیغات
گروهss501

گروهss501

درباره ی گروه معروف کره ای به نام ss501

باز گشت

سلام گلای من من برگشتم راستی برای این این چند وقت نبودم که داشتم به وب دوستام و خودم رسیدگی می کردم. در آن جا هم اسمم گیوم جاندیه ژس نگران نباشید گلای من! من خیلی دوستون دارم راستی وبم خارجی نمی گیرد پس فارسی وب دیگرم را می گویم و شما آن را انگلیسی بزنید:

دبلیو دبلیو دبلیو.اس اس ۵۰۱اندمریم.میهنبلاگ.کام

بدون فاصله باشه کلمات

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

عشق عجیب:قسمت سوم

گومین با عصبانیت به هیونگ نگاه می کند. هیونگ خنده ی خود را تمام

 

می کند و می گوید:((دیدی؟ درست گفتم که تو یک احمقی!))

 

گومین با نفرت به هیونگ نگاه می کند. هیونگ می گوید:((اگر که می خوای

 

زیرش بزنی من این فیلم را به همه نشان می دهم!)) و به دوربینی که در

 

دست دارد اشاره می کند. گومین می پرسد:((هی. این را که به کسی

 

نشان نمی دی؟)) هیونگ لبخندی شیطانی می زند و می گوید:(( باید

 

به قولت عمل کنی.آنوقت من این فیلم را از بین می برم.)) گومین با

 

عصبانیت لبانش را به هم می فشرد و می گوید:((باشه.)) بالاخره بعد از

 

اینکه زنگ می خورد،هیونگ بیرون منتظر گومین می ماند. گومین بالاخره

 

می آید. هیونگ با عصبانیت می گوید:(( چرا اینقدر دیر کردی؟)) گومین

 

دردل می گوید:((به تو ربطی ندارد!)) هیونگ که جوابی نمی شنود کیف و

 

کت اش را به گومین می دهد. گومین با خود فکر می کند:((احمق از

 

خود راضی!)) و دنبال هیونگ می رود.تاکسی ای می گیرند و هیونگ به

 

گومین اشاره می کند در را باز کند. گومین باز لبانش را به هم می فشرد.

 

با عصبانیت در را باز می کند و هیونگ می نشیند و دوباره در را می بندد.

 

کنار هیونگ می نشیند. ناگهان ماشین تکانی می خورد و گومین برروی

 

هیونگ می افتد. گومین با خجالت از هیونگ عذر خواهی می کند و هیونگ

 

سر تکان می دهد.به خانه ای زیبا ،بزرگ و مجلل می رسند و دهان گومین

 

از تعجب باز می ماند.هیونگ به گومین اشاره می کند که در را برایش باز

 

کند. گومین باخود فکر می کند:((پسرک خل و چل!))و در را باز می کند.

 

هیونگ باز کیف و کت اش را به گومین می دهد و گومین این بار زیر لب

 

می گوید:((عوضی وحشتناک!))هیونگ می پرسد:((چی گفتی؟))گومین

 

لبخندی مصنوعی می زند و می گوید:((هیچی،هیچی.))و هیونگ باز آن

 

لبخند شیطانی را می زند.وارد می شوند. در همان لحظه دختری خوش

 

اندام و زیبا وارد می شود. او به گومین و هیونگ سلام می کند و

 

می پرسد:((من جین گو مینا هستم وشما؟))گومین می گوید:((منم گومین

 

هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

دردلم غم است

در دلم غمی است      در بیرون شادم

فکر امامم           فکر مولایم ام

در فکر درد هاشم      در فکر شادی هاش

در فکر عباس(ع)    در فکر حسین (ع)

کاش در گذشته بودم    یار با وفاش

ای کاش در کنار او    می جنگیدم و میمردم

ای کاش مانند او    در جنگ شهید می شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

در مورد امام و کربلا

چشمانم خیس از اشک        در دلم غمی دارم

ناراحتی ام با اشک            می شود از من جدا

لبانم ترک خورده               مثل کوزه ی در حال شکستن

دستانم پر درد شده          مانند دستان عباس(ع)

ناراحتم از مرگی             چو امامم از مرگ عباس(ع)

در دلم آشوبی است      اما در بیرون روزه ام

                 سکوتم همچون درخت

                  پایدار است و با وجدان

این شعری را که می بینید همین الان طرح کردم. اگر بد شده است امام حسین من را ببخشد! بدانید که محرم به معنای شکست نیست بلکه به معنای پیروزی اسلام است. ما برای تشکر از کسلنی که شجاع بودند و در این پیروزی ای که نمی شود چیزی را لمس کرد بلکه احساس کرد تشکر کنیم. در آن دنیا می دانیم که امام و لشکریانش در بهشت اندو زندگی خوبی دارند در عوض مردم کوفه و دشمنان خونین امام!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

مثل ها ی کره ای

خب! امشب براتون چند تا مثل کره ای می فرستم! بقیه را بعدا اگر وقت کردم برایتان می نویسم.

مثل ها ی کره ای

تفسیر کردن خواب بهتر از خواب دیدن است

آدم خسیس بعد از رفتن مهمانانش نهار می پزد

جوانی تنها یک بار می آید

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 11:53 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

خبر داغ داغ

یک خبر داغ داغ که دارم می سوزم تا بتوانم آن را بگویمدلان از دوست عزیزمان خبر آمد که گروه برای اینکه این کیو یا بهتر بگویم آیکیو صفری با مدیر بخش دعوا کرده و (زیرا بسیار اهل جنگ است و با کسی کنار نمی آید!) برای همین گروه از هم جدا شده است ولی بعضی ها معتقدند این کار یونگی دیگری ها بوده است و بعضی دیگر عقیده های دیگری دارند. ما که هیچ کاره ایم
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

عشق عجیب،قسمت اول ودوم

سلام این اولین داستان من است پس

 

لطفا اشکالاتم را بهم بگوییدتا آن ها را

 

رفع کنم. نظر هم بدهید!

 

عشق عجیب:قسمت های اول و دوم  

از پنجره به بیرون نگاه می کند.منظره ی

 

بیرون را با دقت روی بوم می کشد.

 

ناگهان پسری که عاشقش است(لی

 

هیونگ جونگ) کنارش می نشیند. با

 

تعجب به هیونگ نگاه می کند. هیونگ

 

لبخندی می زند و می گوید:(( خیلی

 

دوست دارم آن لبخند زیبایت را ببینم.

 

نشانم بده!))گومین لبخند زیبایی می زند.

 

هیونگ گردن گومین را می گیرد و او را به

 

جلو می آورد تا بوسش کند که در همان

 

لحظه از خواب می پرد. گومین با خود فکر

 

می کند :((یک ذره دیگر مانده بود تا

 

بوسش کنم .اه ه ه .ولی خیلی قشنگ

 

بود.آه ه ه !!!)) درهمین لحظه به ساعتش

 

نگاهی می کند و می فهمد دیر کرده

 

است بلند می شودو حاضر می شود. او

 

امسال برعکس سال های پیش در

 

مدرسه ای زیبا درس می خواند. گومین

 

برای اینکه شاگرد خوبی بوده و خود را از

 

رتبه ی نود به رتبه ی ۵ آورده است و

 

دیگر هم پایین نیامده است در مدرسه ای

 

شیک و پولدار قبول شده است. تاکسی

 

را می گیرد و سوار می شود. کنار خودش

 

هیونگ را می بیند نا گهان شوکه می

 

شود و در عالم رویا می رود. هیونگ با

 

خونسردی می گوید:(( این تاکسی من

 

است)) گومین از حالت احساسی بیرون

 

می رود و می پرسد:( (چی؟هی آقا مگه

 

تاکسی را خریدی؟)) ...

 

ادامه دارد...

ببخشید که به این زودی قسمت اولش تمام شد آخه خیلی کار دارم می دانید که درس مدرسه و... منتظر قسمت های بعدی نیز باشید!لطفا نظرتان را بدهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

هیون مهربان

وای. دیدین این هیون چه مهربانه؟ اون با این که این یون سئونگه گروه را از هم جدا کرده گفته که روزی در آینده ای نزدیک این گروه دوباره با هم متحد می شوند.در  ضمن از یون سئونگه مشنگ ما هم طرفداری  کرده باز بگویید هیون بده!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

سللللللام

سلااااااااااااااااااااااااااام چطوریییییییییییییییییییین؟من تازگییییییییییی ها این وبلاگ را باز کردم. اسم من کیمیا است. من در این جا مطالبی از گروه دابل اس ۵۰۱ را در اختیار شما می گذارم. دوستان دارم. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط kimia  |